سفارش تبليغ

آخوندها از مریخ نیامده اند!!!
رأی با تأمل حاصل می شود و رأی خام پشتیبان بدی است . [امام علی علیه السلام]
کل بازدیدها:----112855---
بازدید امروز: ----56-----
بازدید دیروز: ----112-----
آخوندها از مریخ نیامده اند!!!

 

   1   2      >

نویسنده: فاطمه
شنبه 4/2/1389 ساعت 12:16 عصر

آنچه البته شاید به جایی برسد (! )فریاد است


بسم الله الرحمن الرحیم


وقتی فیلم دیدن آنچنان برایت سخت می شود که سعی می کنی با قطار درجه 2 سفر کنی که یک وقت فیلم سینمایی برایت پخش نکنند ، وقتی تحمل چند ساعت سفر با اتوبوس ولو تلویزیون دار آنقدر برایت زجرآور باشد که آرزوی یک خواب طولانی تا رسیدن به مقصد بهترین رویایت باشد . وقتی نشستن یک ساعت و اندی روی صندلی بهترین سینما و تماشای یکی از پرفروش ترین فیلم ها برایت از نشستن روی صندلی اعدام سخت تر باشد شاید هیچکس تصور نکند این دختر امل چادری با آن  چهره دیروزی وارزشی دانشجوی سینما باشد ...


خدایا چه دردی است درد بی دردی ...


وقتی علی (ع) می فرماید : اگر از شنیدن این خبر ، که در گوشه ای از سرزمین اسلامی گوشواره ای از گوش زن یهودی کشیده شده ، کسی دق کند و بمیرد جا دارد ، خدایا چرا هیچکس از اینکه در ام القری اسلام چوب حراج به همه ارزش های اسلامی و انسانی زده اند و آن چنان غارت می کنند که در آینده نزدیک نه تنها چیزی از ظاهر اسلام نمی ماند که اگر هم چیزی داشتی باید مخفی کنی که تو را به عقب ماندگی و دوری از تمدن و فرهنگ پیشرفته غربی متهم نکنند  تکانی نمی خورد !


اگر غارت ارزش ها را از قلب و دل جوان و پیر ، زن و مرد جامعه اسلامی ات ببینی و شاهد باشی نه تنها کسی نمی گرید که آنچنان زیبا و هنرمندانه غارت می شود که کرور کرور می آیند و می بینند و قاه قاه می خندند ، می خواهی ، کاش زمین دهان باز کند و تو را ببلعد !


نمی دانم فیلم پوپک و مش ماشاء ... را دیده اید واقعاً باید سیمای جمهوری اسلامی که هر دقیقه تبلیغ آن را می کند دست مریزاد گفت و به سینما گران خسته نباشید گفت که همچون خیلی از فیلم هایی که تاکنون ساخته شده چه زیبا و هنرمندانه ارزش های اسلامی را در پتوی کهنه ای پیچیده و به دور انداخت ...


چه هنرمندانه مشکل بوی فرند و گرل فرند مقدس و لوطی مآب را حل کرد چقدر هنرمندانه پوپک زیبای ، جوان ، ساده ، پاک ، بی غل و غش ، تحصیل کرده ، متمدن و ... در را بروی مش ماشاء... و تمام ارزش های کهنه و قدیمی او بست تا به او بفهماند عقیده هر کس هر چه باشد برای خودش محترم است همه باید عقاید یکدیگر را بفهمند تا بفهمد دین هم یک عقیده است عقیده یک پیرمرد خود خواه تا مش ماشاء... ریاکار ، بی سواد ، خرافاتی ... بفهمد ارزش های او همان ارزش های پوپک است فقط نوع کهنه و قدیمی و نخ نما شده اش ... دوست دختری قدیمی شهرستانی با چادر گل گلی نخی ... چیزی فرق نکرده فقط نوع و جنس محصولات فرهنگی و رقص و آواز امروزی تر شده !  


تا بفهمد به قول آن منافق هزار چهره ، نون به نرخ روز خور ، اصلاً امامت و وحی و نبوت و دین و کتاب و قرآن و ... از اول دروغ بود ... آنچه یزید گفت و دغدغه ابوسفیان بود !


مسئله محرم و نامحرم رابطه شرعی و غیر شرعی ازدواج و دوستی غربی ، مسئله رقص و آواز و غنا و ... خلاصه حلال و حرام دیگر زمانش گذشته این ها همان آفتابه مسی است که فیگورش بدرد موزه ها می خورد .


و در این میان سامی جون ، بوی فرند روشنفکر ، مهربان ، پاک ، لوطی مآب شد منجی مش ماشاء... قدیمی مرتجع ، بد اخلاق ، بی ادب ، مذهبی ، رشیوی ، ژولیده و چطور با کمک *** به دادش رسیدند آپ تو ریتش کردند و به قول خودش کرک و پرش را ریختند که بفهمد مجلس مختلط امروزی چقدر ... خدایا !


زمانی به ارزش ها در لفافه حمله می شد و امروز دیگر نیازی نیست که معروف منکر و منکر معروف شده ، امر به منکر و نهی از معروف ! زمانی رقص و آواز از برنامه های کودک و با قصه و حرکات موزون شروع و امروز با رقص پا ( چاردیواری ) در تیتراژ و عروسک های دختر و پسر ( آجیل عید ) و هنرمندان کودک ( فتیله ) دیگر مسئله حل شده کمی صبر ... عکس العمل نشان ندهی فیلم ها و برنامه های آپ تو دیت تری در راه است .


البته شاید اگر به گوش هنرمندان برسد که من از این فیلم های تجاری و عامیانه دیده ام از دانشگاه اخراج شدم چون آنچه در دانشگاه های هنر ما تدریس می شود هنر است و آنچه می سازند فیلم هنری از آن فیلم ها که داوران جشنواره ها می فهمند نه عوام الناس ، و البته برای سرگرمی مردم هم باید فیلم هایی روی پرده سینما برود به دور از قالب های دست و پاگیر هنری و نماد ها و ...


والحق در این میان هم بعضی خوب از آب گل آلود ماهی می گیرند و البته در آن سو ، اینگونه نیست !


تلفیق بهترین تکنیک های هنری ، استفاده خوب و کامل از همه فیلم ، از همه سمبل ها و نماد ها و نورپردازی و رنگ ها ... ، شناخت خوب و کامل از ذائقه تماشاگر ، ساخت محکم و اصولی فیلم و هدف داشتن در کار در رسیدن به خواست های شیطانی و کوبیدن آنچه دشمن خطایش می کنند ، رسانه های غربی را به چیزی تبدیل کرده که خیلی فیلم های تجاری اش حداقل ارزش دیدن دارند و باز به یاد کلام مولای مظلومان علی (ع) می افتیم که می فرماید : ای کاش 10 تا از شما را می دادم و یکی از سربازان معاویه را می گرفتم که آنها در باطلشان محکم و شما در حق تان سست هستید .


و این درد وقتی غیر قابل تحمل می شود که فیلم هایی که با نام ارزش ها و پول سینمای ارزشی روی پرده سینما یا صفحه تلویزیون می رود آگاهانه یا ناآگاهانه به همان بیراهه بروند ، وقتی در سریالی که قرار است تاریخ درد ها و ارزش های یک ملت را به تصویر بکشد سریالی که با پول سینمای دفاع مقدس ساخته شده ( سریال در چشم باد ) به جای روایت صادقانه تاریخ یک ملت مسلمان و غیور و دردمند هر شب بنشینی و سعی کنی تاریخ را از لا به لای روابط دوستانه و عاشقانه مجاز و غیر مجاز با دیالوگ های فدایت شوم و آرایش ها و پوشش های آنچنانی هنرپیشه ها و گاه به تمسخر گرفتن ارزش ها اما به شکل هنرمندانه اش و شب نشینی ها و مجالس رقص و آواز که همه قسمت های سریال شدیداً روی آن تاکید دارد ، کشف کنی !


* وقتی در سریال بانو که برای شب های محرم ساخته شده آژان خطاب به زنی که حالا معلوم نیست به دنبال کدام حق و ارزش پایمال شده اش آنچنان چادر به کمر بسته و نقاب از چهره برداشته و به میدان مرد ها می تازد ( که آخر باز هم سر از عشق های سرکوب شده و خواستگاران نافرجام و ... در می آورد ) ، می گوید از کی ضعیفه ها اینقدر پر رو شده اند که دنبال حق شان آمده اند پاسخ می دهد از زمانی که چادر از سرشان کشیدید ( که کشیدن چادر از سرهم ضعیفه ها را قوی می کند ! )


* وقتی هر سال سریال ها و فیلم های دهه فجر ، دهه ای که به گفته معمار انقلاب اسلامیان انفجار نور بود در کشور ، نور اسلام و معنویت ، شده روابط عاشقانه یک دختر مبارز با یک پسر ساواکی و نهایت یک  سری زد و خورد و ... و در آخر هم پرونده مبارزات یک ملت مسلمان و انقلاب آن ها با آزادی یا نهایت مرگ آن دختر چریک به دست دوست پسر متحول شده ساواکی اش بسته می شود .


* وقتی مکان سریال ها شده زندگی های اعیانی شمال شهری و نهایت ملاکان شهرستانی و ویلا های شمال و تقدیس و تطهیر شمس العماره ها و عشق ها و دل بستن ها و دل کندن ها در قالب حل معضلات و مسائل جامعه



* وقتی احساس می کنی سریالی که کمی خواسته به معضلات فرهنگی و اقتصادی کشور و روابط سالم خانوادگی و از سویی فساد و بی بند و باری و عواقب آن بپردازد ( به کجا چنین شتابان ) به عمد یا غیر عمد در بدترین ساعات کم تماشاچی شب ( ساعت 19 ) و بدون تکرار برای شهرستان ها پخش می شود و تازه در همان سریال هم هر چه نقش مثبت است به افراد ژولیده موجی بد لباس بی ریخت داده شده و هر چه افراد منفی تر می شوند خوش برخورد تر ، خوش لباس تر مرفه تر و آسوده تر معرفی می شوند .


* و وقتی می بینی اگر یکی دو کارگردان ( البته بیشتر از حق نگذریم ! ) هم بخواهند فیلم خوب و نسبتاً ارزشی یا سریال بدور از این مسائل و معضلات بسازند آنچنان از طرف دوست و دشمن بایکوت می شوند که بعد مدتی یا به تنهایی و انزوا کشیده شد ( البته نه از طرف مردم که بعضی به ظاهر هنرمندان ) ، یا کم کم ، آرام آرام و ساکت آنچنان همرنگ جماعت می شوند که گاهی جماعت نیز به پای آنها نمی رسند ...


آنوقت غمباد می گیری


خدایا ... ً


فاین تذهبون !


امشب بنا به روال به خاطر نذری که داشتم قرار بود زیارت عاشورا بخوانم اما به یاد این روایت افتادم که شیطان روزی بر سر در بهشت خواند که کسی بزودی سرکشی کرده و از اینجا رانده می شود . هر وقت از آنجا گذر می کرد براولعن می کرد ... !


و من نخواستم امشب خودم را لعن کنم و نخواهیم که خودمان را لعن کنیم . ( لعن الله الممهدین لهم بالتمکین من قتالکم : خدا لعنت کند کسانی که تمهید و آماده کردن آن ها را با اطاعت و تمکین در قتل حسین (ع) ) و نخواستم تسبیح بدست بگیرم و صد بار بگویم :


اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله اللهم العنم جمیعاً !


خدایا به ما رحم کن !


تا آن هنگام که هنرمندان ما سید شهیدان اهل قلم را به موزه های تاریخ می فرستند و ردی از اثار آوینی صاحب سبک ، سید شهیدان اهل قلم که آثار او در دانشکده های هنر خارج از کشور تدریس می شود ( به نقل از رحیم پور ازغدی ) در دانشکده سینما نمی بینی و تا آن هنگام که متدینین ما روزی صد بار عصبیتی که حسین را کشت لعن می کنند اما از کنار دانشکده های هنر با احتیاط و سریع رد می شوند که یزیدی نشوند و تا زمانی که احساس درد نکنیم و همتی مضاعف به کار نبندیم .


فریاد علی (ع) را خواهیم شنید که ای کاش 10 تا از شما را می دادم و یک نفر از سربازان معاویه را می گرفتم ... آیا کسی این فریاد را می شنود .


مردم ما مسلمانند و متدین هستند .


و هنوز فریاد پیر جماران  و معمار انقلابمان به گوش می رسد .


 "به داد اسلام برسید


آی علمای اسلام به داد برسید . "


پ.ن:


فعلا همین !

می گویند راه کار ارائه ندادی...
 "تا آن
هنگام که متدینین ما روزی صد بار عصبیتی که حسین را کشت لعن می کنند
اما
از کنار دانشکده های هنر با احتیاط و سریع رد می شوند که یزیدی نشوند و تا
زمانی که احساس درد نکنیم و همتی مضاعف به کار نبندیم ."

 


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه
یکشنبه 6/10/1388 ساعت 3:39 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم



**در ماجرای دفاع از دین از همه بیشتر بی بصیرت ها فریب می خورند.



 بی بصیرت ها در جبهه باطل قرار میگیرند .



 همچنان که در جبهه ابن زیاد کسانی بودند که از فساق نبودند ولی از بی بصیرت ها بودند .



بیانات مقام معظم رهبری





22/4/1371


 


پ.ن:
تا جاهل نباشد منافق کاری از دستش بر نمی آید . جاذبه و دافعه علی (ع) شهید مطهری

    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه
یکشنبه 29/6/1388 ساعت 2:3 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام


دیروز جمعی از خواهران و برادران متجدد منور الفکرمان به این نتیجه رسیده بودند که دیگر وقت شعارهای قدیمی مانند بنی آدم اعضای یکدیگرند گذشته ، بایدافکار و عقاید کهنه را دور ریخت و به فکر شعار های جدیدتر و آپ تو دیت تر بود!(نه غزه نه لبنان ؛جانم فدا ایران !)


آن شعر ها و شعارها مال قدیم بوده امروزه باید برای ایثار و جان فشانی و حتی همدردی، اول حدود و ثغور و جغرافیای سیاسی و بعد احیانا رنگ پوست و نژاد مشخص شود !


 اصلا مگر آدم جانش را از سر راه آورده که تا اتفاقی افتاد خودش را برای این و آن به زحمت بیندازد باید حساب و کتاب و حد و مرزی مشخص کرد. آخر ارزش همه ی آدم ها که با هم برابر نیست ! بعضی ها خونشان رنگین تر است بعضی خونشان کمرنگ است و بعضی هم که اصلا خون ندارند!الکی که نیست !!حتی قوم بنی اسرائیل هم این را فهمیده اند !


 اما به هرحال این دسته از هموطنان ما هم بر اساس حوق شهروندی و آزادی بیان مطالباتی دارند که باید به آن ها احترام گذاشت و به حرفشان توجه کرد!


توصیه میشود حالا که اینقدر اصرار دارند جانشان را فدای ایران کنند از آنها میتوان سر مرز ها برای جلوگیری از ورود اشرار و قاچاقچیان و محافظت از کشور استفاده کرد


اما چون این دسته از هموطنان همانطور که رنگ خونشان با آدمهایی چون فهمیده و بابایی ، چمران ومتوسلیان و صارمی و... فرق میکند پوستشان نیز ظریفتر و لطیفتر است و حوصله و تاب کارهای سختی چون روی مین رفتن و زیر تانک رفتن و تکه پاره شدن و اینطور مرگ های خشن را ندارند و ممکن است با چند توپ وتشر و خدای نکرده چند تا سیلی، از همان دوتا شعار آپ تو دیتشان برگشته و به معذرت خواهی بیفتند و باز ایران بدون محافظ بماند توصیه اکید میشود این کارهای سخت دفاعی را به عهده ی همان گروه اول بگذارند و اجازه بدهند این خواهران وبرادران در نقاطی که آب و هوای لطیف تر و متعادل تری دارند ترجیحا در ویلاهای شمال کشور در سوئیت های اختصاصی  مجهز به سونا و جکوزی(1) و امکاناتی چون قلیان میوه و تنباکوی شسته شده با عسل (2)و...هست مستقر شده و همان طور کم کم بطور طبیعی جانشان فدای ایران شود. اینطوری میشود عمر طولانی تری کرد و جان بیشتری را جهت فدا کردن برای هموطنان ایرانی ذخیره نمود !!


پ.ن:


1-رجوع شود به سوئیت اختصاصی - اب درمانی حجاریان


2- رجوع شود به م.ع. ابطحی قلیان میوه و...


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه
شنبه 27/4/1388 ساعت 12:0 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم


آلیس : از کدوم راه باید برم ؟




گربه : کجا میخوای بری؟




آلیس : نمیدونم!




گربه : خب اگر نمیدونی کجا میخوای بری چه فرقی میکنه از کدوم راه بری؟




 آلیس در سرزمین عجایب






 




چند وقتی بود گیج و منگ شده بودم .


 


نه فکر کنید از دیدن بچه های سینمایی و نه  از دیدن جناب پریشان که موهایش تا نصف کمرش میرسید  و هر روز به شیوه ی جدیدی آن ها را می بست و بر اساس شایعاتی موهایش را رنگ کرده بود !


 و نه از دیدن لباس هایی که دقیقا معلوم نبود تی شرت است یا مانتو یا یک کیسه که دوتا سوراخ کرده باشندش  ...!


و نه از دیدن اینکه کسی با لباس های توی خانه اش بیاید دانشگاه !


 نه حتی از دیدن دختران کچل!


 نه از روزی که به  استاد جانمان- که انگشتر را توی «آن انگشتش میکرد» و زنجیر طلا به گردنش می انداخت- یک قران بعنوان یادگاری دادم .


  جلسه ی بعد رو به من کردند و گفتند  : «واقعا دستت درد نکنه؛ من خیلی ادم معتقدی هستم  و اتفاقا اون  روز هم رفته بودم امامزاده صالح وقتی هدیه ت رو باز کردم  ... خیلی خوشحال شدم .   ارزشمند ترین هدیه ای بود که توی عمرم گرفته بودم !!»


حتی از آن همکلاسی جان فشن م هم که موقع اذان دوستانش را جمع میکرد توی نماز خانه  که بروند نماز اول وقتشان را بخوانند و اگر نمازشان را یک رکعت درمیان و تند می خواندند که او را از سرشان  باز کنند می گفت:« شما به خدا چی میگید که اینقدر زود نمازتون تمام میشه؟» و دوستان میگفتند:« حرف خصوصیه کاریت نباشه ! »


از هیچ کدام از این ها نبود...



شاید از حرف آن دو دوستی(دانشجوی علوم حدیث !) بود که داشتند سر اینکه نانسی بهتر است یا حیفا با هم بحث میکردند !  وقتی با کمال تعجب نگاهشان کردم یکی شان  گفت : خب نانسی خوشکله دوستش دارم!!!!


تا به حال مضحک ترین حرف برایم این بوده که "چون فلانی خوشکل است دوستش دارم " بعد بیایی این را از دهان یک دانشجوی علوم حدیث بشنوی !


یا وقتی دیگر ی حدیث می آورد که پیامبربه دختران گفته اند که خود را از هیئت مردان در بیاورید !!  با این حدیث تمام صافکاری رنگ آمیزی ها در بیرون حلال می شود !


یا زمانی که یکی دیگرشان  گفت: به قول ساسی مانکن:« ...!» و وقتی گفتم ساسی مانکن دیگه کیه ؟ با چشمهای چهارتا شده گفت : تو سینما میخوانی و ... ساسی مانکن را نمیشناسی ؟ به کسی نگی زشته !


از همه بالاتر روزی بود که یک عده دختر چادری ریختند توی مترو، معلوم می شد  از یک جلسه ی سخنرانی بر میگردند بحثشان بالا گرفته بود نا خود آگاه داشتم می شنیدم، داشتند در مورد سبیل«!»صحبت میکردند. که یکی از آنها که خیلی هم  رویش را محکم گرفته بود رو به دوستش که صافکاری مختصری کرده بود کرد و گفت : زهرا بعد از این سخنرانی و حرف ها  حجت برتو تمام شده !!دیگه نباید ...


که دیگرنتوانستم خویشتن داری کنم و منفجر شدم از خنده !


داشتم فکر میکردم موضوع این سخنرانی چه چیزی باید بوده باشد !


حتما   آسیب شناسی" دختران و پدیده ی سیبیل "


.


.


 اینجا تهران است سرزمین عجایب !


پ.ن:


1. نه ساسی مانکن را می شناسم نه حیفا را نه نانسی را- نه فلان بازیگر فیلم های چیز(!)- را  ؛ نه حتی کمترین احساسی میکنم که نیازی هست اینجور افراد را آدم بشناسد ! هنوز هم خوشکلترین آدم برایم همان آقای بهجت است و بس حالا هرچی میخواهند بگویند؛ نشناختن اینها ننگ است نه - آن ها-


2.خیلی قبول ندارم  که بعضی می گویند همان سوسول ها خیلی بهترند ... آن ها هم خیلی چیزها میدانند که بهش عمل نمیکنند که اگر به هرچه می دانند عمل کنند خدا درهای حکمت را برویشان باز میکند...


3 .  یادمان نرود خدا به- نسبت  خروجی به ورودی -  نمره می دهد نه میزان خروجی !


4. مواظب باشیم توی سبیلمان گیر نکنیم  که دنیا را آب ببرد و ما را خواب!


 5 . آقا مگر خودت بیایی ...      


6. چند وقته خیلی خسته م انگار کسی با این غلتک هایی که اسفالت رو باهاش صاف میکنن چند بار از روم رد شده باشه ... التماس دعا... ببینم من این همه التماس میکنم کسی هم دعا میکنه ؟


 


دست خسته ی مرا ،مثل کودکی بگیر


                                       با خودت مرا ببر ،خسته ام ازین کویر!


 


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه
یکشنبه 29/10/1387 ساعت 4:55 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم


در پی شکست مفتضحانه اسرائیل در غزه...م


یک روز سلطان جنگل شنید که در دنیا کسی هست که از او قوی تر است و ان آدمیزاد است! خیلی عصبانی شد و رفت و رفت تا ادمیزاد را پیدا کند .به موجود ظاهرا کوچکی بر خورد کرد که حیوانات او را از دور نشان میدادند و میگفتند : آدمیزاد اوست گفت بیایید برویم پدرش را دربیاوریم ،گفتند ما از او می ترسیم . سلطان جنگل گفت : ترسوها خودم میروم . غرش کنان رفت سراغ آدمیزاد  گفت : آدمیزاد تویی؟ آمده ام تو را بخورم و حسابت را برسم!م  


آدمیزاد گفت : حالا چه عجله ایه ؟ بفرمایید داخل این اتاق خستگی در کنید . الساعه خدمت میرسم !سلطان را در قفس کرد و به شاگردش گفت : حسن آفتابه را بیار!ح.


حسن هم آفتابه آب جوش را اورد و آدمیزاد آن را روی قفس ریخت و بعد در را باز کرد . سلطان سوخته نعره میکشید و میدوید دوستانش به او رسیدند و گفتند این حال  و روز را چه کسی به سر تو آوده ؟ گفت : آدمیزاد !!همه با هم جمع شدند تا به آدمیزاد حمله کنند، آدمیزاد که از دور آن ها را دید پرید بالای درخت ، شیر ها بر پشت هم سوار شدند تا دستشان به آدمیزاد برسد . آدمیزاد که اوضاع را چنین دید از همان بالای درخت بلند صدا زد : حسن آفتابه را بیار ... شیر سوخته که زیر بود با شنیدن این سخن پا به فرار گذاشت و همه شیر ها پایین ریختند و به دنبال او میدویدند ، از شیر سوخته پرسیدند چرا چنین کردی ؟


شیر سوخته گفت : شما نمیدانید حسن آفتابه را بیار یعنی چه!ب!م!!


 



امروز اسرائیلی ها معنای این ضرب المثل قدیمی ایرانی را خوب درک کرده اند!!ه 


امروز تو روزنامه خوندم مقاومت فلسطین عملیات روانی ارسال پیامک به تلفن های همراه هزارن صهیونیست را اغاز کرده  : با این مضمون (وارد غزه شوید که مرگ در انتظار شماست ! ) شماری از صهیونیست ها  پس از دریافت این پیامک راهی بیمارستان شدند . بعد هم ارتش اسرائیل همه ی گوشی ها ی موبایل سربازان را جمع کرد. ا


 حسن آفتابه را بیارررر......نسحم


 


پی نوشت:ت


مثل اسرائیل هم مثل همان هواپیماربای ناشی است که :ب


 وقتی هواپیما از زمین بلند شد و از فرودگاه دور شد رفت توی کابین خلبان و اسلحه رو گرفت طرف خلبان و با لحن خشنی گفت: « مسیر رو عوض کن و برو اسراییل» خلبان با لحن آرامی گفت: « برو بشین بچه بذار حواسم جمع کارم باشه » . بنده خدا از لحن آرام خلبان جا خورد. انگار نه انگار که تفنگ گرفته طرف خلبان. دوباره ولی با صدایی لرزان گفت:‏ « اصلا نمی خواد بری اسراییل. برو طرف دبی. برو و الا شلیک می کنم.» خلبان این بار عصبانی شد. زد پس گردن هواپیماربا و گفت: « د ... مگه بت نمی گم برو بذار حواسم به رانندگیم باشه؟!. برو بیرون. برو این غلطا به تو نیومده» . هواپیماربا اشکش در آمد و با لحن التماس آمیزی گفت : « خب... خب حداقل بذار یه بوق بزنم. جون من. فقط یه بوق!»


از وبلاگ خدا بیامرز (؟؟)کلرجی من!


روز اول گفتند میخوایم غزه را در هم بکوبیم! بعد از کمی گفتند اصلا هدف ما فقط حماس هست ! بعدتر گفتند هدف ما پایگاه های موشکی حماس هست !بعد تر گفتند هدف ما ترساندن حماس هست ...


 


** شمارش معکوس(غزه)


 


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه
جمعه 20/10/1387 ساعت 8:57 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم


اما تو ابراهیم جان ؛


بسیجی و عاشق بمان و جز درباره عشاق حق و بسیجی ها فیلم مساز . و هرگاه خسته شدی این شعر گونه را که یک جانباز برایت نوشته بخوان :


ای بلبل عاشق ،جز برای گل ها مخوان !


دست دعای دلسوختگان


                         آن همه بلند است


                                    که تا آسمان هفتم میرسد .


من پاهایم را بخشیده ام


تا این دل سوخته را


                      به من بخشیده اند .


اما اگر پاهایم را باز پس دهند 


تا این دل سوخته را باز ستانند ،


آنچه را بخشیده ام


                  باز پس نخواهم گرفت .


دل من یک شقایق است ،خونین و داغدار .


 ای بلبل عاشق،


                                                         جز برای شقایق ها مخوان !


 


کتاب آیینه جادو جلد دوم _شهید سید مرتضی آوینی(کتابیست  درنقد فیلم های سینمایی)


 توی روزنامه خوندم ؛ از قول حاتمی کیا : من هم باید آزمون و خطا داشته باشم !


 یعنی ... بر میگردم!


هر چند میدونم الان هیچ مناسبتی نداره  اما کتاب رو که میخوندم اونقدر این تیکش برام جالب بود که نتونستم همین جوری بخونم و ازش رد بشم !



                                      چشششم!


 پ.ن :


(تلنگری به فیلم سازان متعهد...!)


نمایش فیلم محمد رسول الله در اتریش باعث شد ، 4000 نفر در ان سال مسلمان شدند و 9000 نفر نام فرزند خود را حمزه گذاشتند .


نمایش یک فیلم در مورد زندگی یکی از بزرگان دین مسیح در آفریقا باعث مسیحی شدن 1.5 میلیون نفر شد.


 


نقل از کتاب دین گریزی چرا ؟ دین گرایی چه سان


و اما غزه؛


 **باید بافشارهاى سیاسى، با فشارهاى مردمى، دشمن را وادار به عقب‏نشینى کرد.(آیت الله خامنه ای ) یک جورایی تکلیف مارو معلوم کردند _اینکه منظور از جهاد چه بود؟_


 


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه
سه‏شنبه 3/10/1387 ساعت 11:55 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم


«فقط آخوندها بخوانند!»


اپیزود اول :


به اکرم میگم اکرم بیا یه دیوار گیر بیاریم سرمونو بزنیم بهش!


مامانم سالای قبل تر که میرفت جامعه از فعالیتای فرهنگی و جالبش واسه غیر حضوریا  برامون تعریف میکرد از مراسما و مسابقه ها بگیر تا تزئینای جالب در و دیوار و خلاصه حال و هوای جامعه الزهرا !


( قبلا یک  هفته نامه  داشتیم زیر نظر انجمن اسلامی ، چون گاهی یک چیزایی مینوشتیم که شاید به یه عده بر میخورد ؛ و ما هم اصولا اهل کوتاه اومدن نبودیم اونا هم ایضا !اومدیم بیرون و مستقل شدیم . بعد هم مامان خانوم گفت اصلا بیان ایندفه که رفتم قم شماره های قبلیشو میبرم ببینم میتونید زیر نظر اونا باشید یا نه . ما هم قبول کردیم خلاصه مامان خانوم برد و اونا هم انگار خوششون اومد ! گفتن میشه از بعضی شماره هاش یک سری برای خودمون بزنیم بین طلبه ها و مدرسه هدی مون پخش کنیم ، ما هم گفتیم اختیار دارید !تا گذشت ...)


اما مامان میگه دوساله که میرم میبینم تنها فعالیت فرهنگیشون نشریه شماس! لوگوش رو پاک کردن ،یک سری پرینت گرفتن از روش  با همون صفحه آرایی  پخش میکنن بین بچه ها!!فقط همین!


 دیگه جامعه اون حال و هوای قدیمو نداره!


وقتی فعالیت فرهنگی یک حوزه بین المللی مثلا جایی که میخواد کلی ادم رو تغذیه فکری کنه بخواد هفته نامه دوتا بچه دبیرستانی زپرتی ... باشه ما باید بریم یه دیوار گیر بیاریم سرمونو بزنیم بهش!!


اکرم یه دستی به ریشش(! )کشید ، میگه: نمیدونستم چه مسئولیت خطیری بر عهدمونه فاطی !


اپیزود دوم :


نورا ، میگم الهی کوفتتون بشه حتما تو مدرسه تیزهوشان در مرکز آخوندیت قرار دارین کلی رو مختون کار میکنن ؟ برنامه های فرهنگی و سخنرانی های مختلف و فلان  و بهمدان .... میگه نه بابا ! میگه مدرسه ما نه بسیج داره نه انجمن اسلامی نه ... میگه کل بسیج مدرسه ما سه تاییم! الباقی بچه ها یا اسمشون گاجه یا کانون ! میگه کسی به کار ما کار نداره اینجا ،صد رحمت به اونجای شما !


اپیزود سوم:


 بعد زلزله ی بم شیرین عبادی و دوستان آمدن اونجا و شروع به ساخت ان جی او برای حمایت (و کار فرهنگی!روی)  بچه های زلزله زده کردن و آخوندها همچنان فقط گروه گروه میشدند برای کفن و دفن اجساد مردگان!!


اپیزود چهارم :


 


 



.


من نام لم ینم عنه (نهج‌البلاغه)
«هر کس از دشمن خود غفلت کند (دشمنان) از او غافل نخواهند بود.»


 پ.ن:


راستی منم خوشحال میشم بر و بچه های جامعه رو این دفعه موقع امتحانا  ببینم اونجا ... وعده ما جلوی اون سوپر تو محوطه جامعه که همه چی داره از لیف و صابون! بگیر تا بستنی و پفک و لباس و  ...همونجایی که دورش حصیر کشیدن ...تاریخ متعاقبا اعلام خواهد شد ...هرکی میخواد بیاد بگه ...


 


 


 


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه
شنبه 9/9/1387 ساعت 11:50 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام


این عکسو از وبلاگش برداشتم



 


از وقتی پسر خاله از فرنگ برگشته ما استعداد خودش رو تو مسائل مذهبی نشون داده مامان خانوم هر وقت دنی کوچولورو میبینه میگه :  الهی خاله قربوونش بره نیگا با این چشا و موهای روشنش چقدر عبا عمامه بهش میاااد ...و خاله هم هر بار صداش درمیادکه آبجی به پسر ما چیکار داری برو سراغ پسر خودت مامانم میگه باشه اونم هم  .


خلاصه این جوری  اولین جرقه های شستشوی مغزی دنی شروع شد!


این اقا پسر خاله یی که وقتی امده بود برامون هی ،heydo. heydo(خداحافظ) و come.come(بیا) و tita.tita (نگاه کن )و... میکرد بعد از یکی دو هفته که با اقاجون رفته نماز جماعت  حالا نمازهای جعفر طیاری میخونه که نگو ...


وقتی هم که بقیه نماز میخونن مکبر میشه و بلند گوی ارگش رو بر میداره و .. قامت الصیا میکنه !!


و بعد هر نماز هم شعار معروف :خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نِی ضَت(نهضت) خمینی مُیافظت بفَیما(بفرما ) خامنه یی یٍِه یَهبَی(رهبر) دِلوف دِلوف(به لطف خود) نگه دای آمین یا یبلعالمین


خنده دار بود چند وقت پیش پاش شکسته بود طوری  که بغلش میکردن و دوباره تو کالسکه میذاشتنش نماز هاش رو نشسته میخوند !


مامان میگه خجالت داره اگه شما بچه آخوندا ازین بچه از فرنگ برگشته مک دونالد خور تو مسائل دینی عقب بمونین !!


یک روز دنی رو از مامانش گرفته بودیم و رفته بودیم  حرم مامان خانوم هم از فرصت استفاده کرد


گفت:


*: دانیال میخوای بزرگ بشی چیکاره بشی خاله ؟


-: چی؟


 دوست داری چی بشی وقتی  بزرگ شدی؟


-: بابا بَیفی!!


*: بابا برفی؟!!!


_: آیه، بابا بَیفی .


...


مامان میگه نه بگو میخوام برم قم ،طلبه بشم حالا تکرار کن خاله جون!! میخوام برم قم ،طلبه بشم ....دانیال هم که نه میدانست قم چیه نه طلبه !تکرار میکرد .... !مامان خانوم میگفت خاله این جمله را هفته ای 7 بار حد اقل روزی یک بار تکرار میکنی فهمیدی؟


یک روزمادرجونم زنگ زده بود خونمون و میخندید. گفتیم چی شده ؟ مادرجون میگه: ( هیچی یکی از دوست های خاله امده بوده خونشون دانیال هم شروع کرده بود هی میگفت :من میخوام قمطلبه بشم ...ما هم  میگفتیم چی؟ میگفت قمطلبههههه . قُم طً لَ ب ِ . گفتیم این از دست کارای  مامان خانوم تویه)


و از اون روز هروقت از دانیال میپرسی میخوای وقتی بزرگ شدی چیکاره بشی خیلی تلگرافی و مختصر و مفید میگه:


قمطلبه !


ایشالله که یک قمطلبه ی نورانی و عاقبت به خیر بشه .


 پ.ن:


*هنوز نمیدونم برای چی رفتم که بدونم برای چی اومدم هرچند یک سری دلیل برای خودم دارم ولی میدونم همش یه جور توجیه . خلاصه دربست مخلص دوستان هستیم .شرمنده .دلم تنگیده بود واسه همگی بدجووور


*از بابت قبولی و اینا هم که خیلیا میپرسن عرضم به حضورتون که یه عالمه چیزا قبول شدم از جامعه الزهرا و طلبگی بگیر تا مهندسی و هنر و سینما !!البت چون هنوز یه سریش نیم متمرکزه تا آخر دی معلوم میشه آخرش چیکاره ایم !فعلا التماس دعا داریم شد ید  .


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه
پنجشنبه 22/9/1386 ساعت 9:45 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم


دیشب و پریشب که امده بود مسجد دستش سبز بود امشب هم .


پرسیدم حاج اقا چرا دستتون سبزه؟


لبخند همیشگی اش به خنده تبدیل شد و گفت :خانمم  یه عالمه سبزی خریده گفتم بذار باشه خودم پاک کنم خودم هم خردش میکنم !الان سه روزه که مشغولم!


گفتم حاج اقا شما هم؟


گفت مردی که تو خونه زن ذلیل نباشه که مرد نیست!


 


گفته باشم هرکی خاطرات حاج اقا اسکندری رو نخونه یا شب میمیره یا روز !خود دانید!


اینم از بچه داری ما!( فقط اگه مامان خانوم بفهمه!)


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه
شنبه 27/5/1386 ساعت 11:45 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم  


خانه کوچیک، پایین شهر ،خانه 700 متری بالا شهر، .....ازین حرفا !


یه کرسی تو اتاق ،هتل 5ستاره....  ازین حرفا!


یک سفره ساده ،ابگوشت دیزی .... مرصع پلو ،جوجه ،قورمه سبزی ....چند نوع دسر .....ازین حرفا!


رئیس جمهوران روزها  ،....مسئولین چند رده پایین ترحالا.....  ازین حرفا!


مجالس ساده ،عروسیهای انچنانی..... ازین حرفا!


 حلقه چند ملیونی...  ازین حرفا !


رجایی و...و..و... ازین حرفا !


دیروز ، امروز، تغییر ارزشها  .....ازین حرفا !



من چی گفتم ؟ شما فهمیدین خداییش ؟


من که قاطی کردم ، عروسی یکی از اقازاده ها! (..)... برنامه تلوزیونی  زندگی شهید رجایی، ازین حرفااااااااااااااااااا!!!!!


 البته شیطونه را حواسمون باشه ما هم شاید مستثنی نباشیم ازین حرفا ..!


حالا می فهمم اقا انگشتر خودشون رو برای حلقه دامادی پسرشون دادن ..بزرک بوده دادن کوچیک کردن اندازش بشه یعنی چی؟!  حالا میفهمم  (شیخ بهلول درباره اقا میگن شاید من به زهد مشهور باشم اما اقای خامنه ای از من زاهد ترند چون من چیزی ندارم و زهد می ورزم اما اقای خامنه ای با ان همه چیز که در اختیار دارند نسبت به مال دنیا بی تفاوتند )یعنی چه ! ازین حرفا...!


پی نوشت :


داخل پرانتز:حالا بعضی میگن دارندگی و برازندگی ، خب حلالش شاید اشکال نداشته باشه اما هم نشینی و هم دردی مسئولین با مردم محروم باعث میشه  بیشتر درکشون کنن و بهتر برنامه ریزی کنن ازین حرفا ..!


یک پست این وسط جاموند ،بعدا ...ازون حرفا


برای ما دعا کنید ....


 


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه
چهارشنبه 12/2/1386 ساعت 1:6 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم



سلام علیکم و رحمه الله !


عرض شود که دلمان خیلی تنگ شده بود برایتان قد یه مورچه !



 اول بگم که ما هم رفتیم قم امتحان طلبگی  دادیم ...تا خدا چی بخواد !


مایی که تو ولایت خودمون تا سر کوچه میخواستیم بریم زنگ میزدم تاکسی تلفنی تو این مدت پای پیاده کل قم را با دوست جانمان گشتیم ! ولی خداییش عجب جایی بود خوشم امد ...الان هرکی از من ادرس بخواد تو قم در خدمتم ...سالاریه باید واحدای بلوار امین رو سوار بشی...!واحدای حرمم ..


.سرپل راهنمایی ! ...زنبیل اباد ... صفاشهر !! ازون طرف یکم!!! پیاده روی داره ...مستقیم !دست چپ!



کناریمون دانشگاه امام صادق حقوق  میخوند اون طرفی دانشجوی رایانه بود یکی دیگه ژنتیک میخوند اون یکی دندون پزشک بود.یکی لیسانس روانشناسی.. (همسایه های خوابگاهی مون)...همه اومده بودن برای جامعه الزهرا ماشالله... ادم کیف میکرد! حالا هی بابا میگه میخوای بری حوزه چی کار حوزه واسه پیراس! کاش بابارم با خودم میاوردم!



دم در جامعه الزهرا صحنه های جالبی میدیدیم... یه طلبه با یه ساک بچه رو شونش و یه نی نی کوچولو بغلش فکر کنم منتظر خانومش بود عجب صحنه ی رمانتیکی ...موبایلو برداشتم رفتم عکس گرفتم با اینکه به طور بسیار مخفیانه ای بود نمیدونم چی شد یهو همه برگشتن طرف من! ما هم زدیم به کوچه علی چپ ! 


هرچی پول اورده بودم دادم کتاب خریدم یه ساک کتاب ! اخر کاری واسه پول برگشتمون مونده بودیم !به طاهره میگم اصلا بیا همین جا بمونیم!



ماشالله تو قم مگه کافی نت پیدا میشه کل قم رو گشتم ! بعد سه ساعت گشتن رفتم کافی نت غدیر (تبلیغ !!) میگم دو حالت داره یا مردم قم تو اینترنت نمیرن یا همشون کامپیوتر دارن تو خونشون یا یه حالت سومی داره !



با یه خانومه یی رفیق شدیم میگفت وقتی میام اینجا شما ها رو مبینم دلم باز میشه ...(دیگه چی کار کنیم!)میگفت یه دختر داشتم با ایمان با حجاب  .... رفت دانشگاه ادیان و عرفان ...حالا ... !... عقایدش صد درجه عوض شده هیچی رو قبول نداره داره صوفی میشه معلوم نیست این استادا چی تو کلشون میکنن میگفت صبحا که ازخواب بیدار میشیم داخل خونمون یه عالمه کتاب ریختن کتابای منحرف کننده !تبلیغ ادیان مختلف و کلاسای عرفان و...به پلیس گفتیم، گفته بابا ازینا که خیلی هست!!نمیشه جمعش کرد!!! فکر کنم شمال تهران مینشستن !خیلی دلم سوخت ...داشت گریه میکرد .!!!



اخوندها بخوانند! *********************************************************************************


اسمش توجهمو جلب کرد !  اخوند باید روحانی باشد!مجموعه سخنان اقای خامنه ای برای طلبه ها



ما روحانیون باید خالصانه و مخلصانه و متواضعانه تلاش کنیم ،تا این نظام جلو برود نباید منتظر باشیم که ما چون عمامه ای و


آخوندیم هرجا هستیم درها روی ما باز شود ما نباید از این نظام توقع داشته باشیم . این نظام از ما توقع دارد ....


محبوبیت روحانیت در تجمل و اشرافیگری او نیست در سادگی و بی پیرایگی اوست تجمل و اشرافیگری رو حانیون برایشان مضر است .الوده شدن به برخی از پیرایه ها و ظواهری که در زندگی معمولی مردم عادی است، برای روحانیون مضر است.


جوانی طلبه، جوانی نجیبی است . (اقا خجالتمون ندید دیگه !!) نو اوری جوان ، گستاخی جوان ،ابتکار جوان بسیاری از قیود را نپذیرفتن_که در روحیه جوان هست_ در روحیه طلبه هست... اما قید دین و پایبندی به ضوابط که در طلبه هست ان روحیات قبلی را تکمیل میکند... . 



برادران عزیز(و یحتمل خواهران محترم!)از خودمان باید شروع کنیم مردم به عمل ما نگاه میکنند .



...هرکسی هم که در دستگاه حوزه علمیه از سیاست اجتناب می کند نباید این را ارزش بداند!... چطور ممکن است که شما مدافع قلعه ای باشید _اسمتان این است که مدافع و پاسبان این قلعه اید _اما به اتاقی رفته باشید و در را به روی خود بسته باشید و ندانید که پشت دیوار قلعه چه میگذرد !


...یعنی مثلا چه کسی سرکار امده می خواهد چه کار کند در دنیا چه خبر است موضع جمهوری اسلامی ایران در مقابل فلان حادثه ی جهانی چیست بگردید جواب اینها را پیدا کنید و رویشان فکر کنید.


اگاهی سیاسی غیر سیاست بازی و سیاست کاری است .


امروز رهبری روحانیت به این است که بگوید« برویم» نگوید« بروید»!


حوزه باید کتاب و متدین و فکر و حرف تازه تولید کند ...شما به جلو بروید خدا به شما حرف جدید خواهد داد .


حوزه های علمیه وقتی خوب حرکت بکنند ،در خلال کارهای رشته تبلیغ بخشی را هم برای رشد ذوقها و سلایق هنری می گذارند ....(مثلا فیلم سازی؟)


بابا پول دادم نمیخوام که مجانی همشو واسه شما بنویسم خودتون برید بخرید بخونید!!



پی نوشت:


 


1. * یه بار یه تعداد مارو میبردن یه جا یه مارمولک خودشو قاطی اونا میکنه میگه ببخشید میشه بپرسم ما مارا رو کجا میبرن؟ (بدون شرح!!!)


2. من قم میخوام!


3. راستی تهرانم رفتیم خونه دایی جان فریبرزشونم دیدیم ! البته سه قلو ها گیر داده بودن بیا فریبرزمونو ببین اگر نه که ما اصولا خیلی بچه مثبتیم !


یه عکسم ازش انداختم این پایینه ! البته دست چپیه فریبرزه !


 


                                                                


 


4. یه پیشنهاد کوچولو به مسئولین جامعه الزهرا شنیدم ظرفیت قبولی هاتون خیلی کمه می خواستم بگم فقط درصد قبولی رو یه ذره بالاتر ببرید اخه یه جوونی که این همه راه میاد اینجا با این شور و شوق میتونه سرمایه عظیمی باشه ... فکرشو بکنید اگر همین منی که از راه دور پاشدم اومدم قم قبول نشم بعد سرخورده بشم دو روز دیگه  بیفتم معتاد بشم !کی میخواد جواب بده؟حیفم نیست!نه خداییش؟


 


5. به طلبه های جامعه الزهرا میگن مرفهین بی درد همچین بی راهم نمیگن ها!


 


6.تو این سفر با یه اقا و خانوم پاریسی هم دوست شدیم .یادمه یه بار یکی گفت ببخشید من به لهجه انگلیسی تسلط ندارم !میخواستم بگم تو میفهمی انگلیسی ولی مشکل اینه که ما انگلیسی صحبت نمیکنیم! هیچ وقت یادم نمیره داشتم به یه عراقیه دوستمو معرفی میکردم گفتم : شی ایز مای صدیقتی! تازه فهمیدم چه سوتی بزرگی دادم! بنده خدا خندش گرفته بود میگفت :اوکی! ....گفتم :همون!


 


7. دعا یادتون نره ها من اگر قبول نشم دچار یاس فلسفی میشم ! جای دوری نمیره !


 


8. خدارو چه دیدی یه وقت دیدی ما هم بچه مثبت شدیم!  





یا ابا صالح ادرکنی... جمکران جای شما خالی بود...


و بهترین توشه ی سفرم!



و....


 


 و...


 


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه
شنبه 30/10/1385 ساعت 3:59 عصر

 


بسم الله الرحمن الرحیم                                                                                                       



چند وقته که تو بعضی وبلاگ ها میبینیم که یک عده هی دلیل و مدرک میارن که چرا مردم فکر میکنند:



 



اخوند ها از مریخ امده اند!!!!



 



مثلا میگن چون بعضی ها خیلی زندگی مرفهی دارن و مردم از اخوندا ساده زیستی انتظار دارن یا ....و...و....



 ولی منم یگم اینا همش کشکه!



فکر کنم پارسال پیارسال بود که کتابی خوندم به نام خاطرات مستر همفر این اقای مستر همفر یک جاسوس انگلیسی در سرزمینهای اسلامی بوده که بعدها خاطراتش به صورت کتاب درمیاد همفر در این کتاب به نقاط ضعف و قوت مسلمانها اشاره کرده و راه حل های پیشنهادی برای نفوذ و................



 



                                                                           



                                                                                  (دستتون دردنکنه بابت عکس!)



 



 بر این اساس انگلیسی ها به این نتیجه رسیدند  که یکی از نقاط قوت مسلمانها این هست که از علمای روحانی خود خیلی حساب میبرند و حرفشان را برای خود حجت میدانند!و ما اگر می خواهیم موفق باشیم باید بین  مردم و علما فاصله بیندازیم ! چون تا وقتی مردم با علما هستند کاری از دست ما ساخته نیست!



 



تاریخ سوم دبیرستان را که خوانده اید :



امتیاز رویتر:



حق احداث راه اهن وتراموا و بهره برداری از کلیه معادن.. و بهره برداری از جنگل ها و احداث قنات ها و کانال های ابیاری به مدت هفتاد سال واداره ی گمرکات و حق صدور همه نوع محصولات به ایران به مدت 25 سال به رویتر انگلیسی واگذار شده بود ! یعنی در اثر این امتیاز ایران عملا استقلال سیاسی اقتصادی خودش رو از دست میداد و بدون جنگ وخونریزی مستعمره ی انگلستان میشد!



خب! حاج ملا علی کنی کی بود؟ یک روحانی نبود؟ این رو داشته باشید!



امتیاز تالبوت رو چی یادتون هست؟ امتیازی که طی اون تالبوت یهودی  حق انحصاری توتون و تنباکو را داخل ایران به دست گرفته بود .و موظف بود سالیانه فقط 15 هزار لیره و یک چهارم سود شرکتش رو به ایران بده ! درصورتی که عثمانی با این که محصول توتون و تنباکوش از ایران خیلی کمتر بود ولی میزان پولی که دریافت میکرد 700 هزار لیره بود !



متن کتاب: (...اما با صدور فتوای معروف ایت الله شیرازی مبنی بر تحریم توتون و تنباکو درمانده شدند .. تاثیر این فتوا به حدی بود که ناگهان دکان های توتون و تنباکو فروشی بسته شد و مردم از مصرف این مواد دست کشیدند !!!حتی زنان دربار هم با پیوستن به موج مخالفان دربرابر شاه ایستادند!



 



قرارداد 1919 ....ایت الله مدرس شیخ محمد خیابانی ...



سید جمال الدین اسد ابادی...میرزا کوچک خان جنگلی....



نهضت  مشروطیت ...ایت الله بهبهانی ایت الله شیخ فضل الله نوری.... ایت الله طباطبایی ...



 



فکر نمی کنید اگر فعالیت های این جور افراد نمی بود اوضاع ایران الان مثل افریقا بود؟!با این شاه هایی(ببخشید سیب زمینی هایی) که داشت؟



بالاتر بریم امام خمینی ....اقای خامنه ای.... سید حسن نصرالله ....



جک های ملا نصر الدین رو که حتما شنیدید ! (در گذشته به روحانیون میگفتند ملا ) خب این یکی از کارهای انگلیسی ها بوده برای خراب کردن چهره ی روحانیت در بین مردم! که البته این یکی تاثیر چندانی نداشته ...



اما....



فقط اینها نبوده ... اینها فعالیت هاییه که تو چشم میاد !  بقیش همین هاییه که من وشما الان در جامعه میبینیم!



 



(...................؟؟؟؟؟!!!!!!.........................؟!!!!!..........................و؟؟؟؟!!!!) اینها!



 



اینها را گفتم که کمی به خودمان بیاییم یک روز نشود که ببینیم دشمن به ریشمان(ببخشید به ریشتان ماکه ریش نداریم!) بخندد! از یک طرف بگوییم مرگ بر امریکا و از یک طرف!



میگویم قضیه همان هالیوود شده که الان تنها چیزی که از امام زمان ندارد عکسشان هست ! و سینمای ایران!؟



مواظب باشیم دشمن جلوتر از ما نباشد در فهمیدن بعضی چیزها .... برای ما افت دارد!



وغافل نشویم! که تنها به ضرر خودمان هست.



حالا فهمیدد چرا مردم فکر میکنند:



                                                  اخوندها از مریخ امده اند !



 



*تا وقتی مردم با علما هستند کاری از دست ما ساخته نیست!



 



 یک روز رضاخان به مدرس میگه اقا جیب بزرگی دارین!!مدرس با اون شوخ طبعی و حاضر جوابیش بلافاصله میگه جیب ما اگر بزرگه لا اقل ته داره اما جیب شما که تهم نداره!



حالا کسایی که جیبشون ته نداره خیلی وقتا به اندازه ی جیب اخوندا طعنه میزنند!!!!یکی نیست بهشون بگه بیا همین شهریه ای رو که به روحانی ها میدن بگیر برو زندگیتو تامین کن! ولی بالا غیرتا مواظب حرفات باش !



یا مهدی(عج)



 


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه
جمعه 10/9/1385 ساعت 11:55 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم


 


مثلا اردوی قم جمکران بود ولی... ماشالله ...


از اولی که سوار اتوبوس شدیم... یا... میخوند یا اهنگ تکنو( از نوع مجازش)!!!!بود که اصلا هم محرک نبود ! اصلا....


هراز چند گاهی هم برای خالی نبودن عریضه شاید این جمعه بیاید شاید ... اقاسی رو می ذاشتن !!!


وقتهای دیگه هم تو اتوبوس از مناظر زیبای سقف و پنجره ها وبیابانها ی اطراف استفاده می کردیم و بعضی وقتها هم به بحث های سیاسی می پردازیدیم !  


روز اول گذشت... روز دوم ... دیدیم نه بابا اینجوری که نمیشه با دو تا از بچه ها رفتیم گفتیم ببخشید با اینکه از نظر امکانات رفاهی خیلی خوب وبرنامه ریزی شده هست و هیچ کم وکسری دیده نمیشه (بعنوان هندوانه !) ولی بهتر نبود که یکم از نظر فرهنگی( )هم برنامه ریزی میشد؟


 مسئول اردو گفت شما نبودید گفتین نوارا رو عوض کنین ؟ گفتیم بله


 گفت: راستش من خودم یک جعبه نوار ه درد بخور اوردم منتها وقتی جو رو میبینم (منظور بعضی تریپ های خفن !) می گم شاید اینجوری بهتره ... که زده نشن بچه ها (!)


 ( اقای خامنه ای از قول یکی از دوستان  تعریف می کردن تو یکی از کشورهای اروپایی بودیم که متوجه شدیم روی سردر یک کلیسا نوشته مراسم دنس(رقص مختلط...) امشب در این مکان برگزار میشود .رفتیم گفتیم: قضیه از چه قراره؟ تو کلیسا؟!!! دنس؟ !!!! دیدیم پدر روحانیشون میگه برای جذب جوانان به کلیسا این کار رو کردیم (!)عجب فکری ! 


 


 بگذریم ...


 


در اون لحظه  یاد حاج اقا ... افتادیم که چقدر ماهرانه همه(اعم از همه و ...) رو مبخ کوب حرفاشون میکردن وعجب حرفایی !!


همین حاج اقایی که این پایین میبینید !


 


 


 وقت وقتش جوک میگفتن ،خاطره تعریف میکردن .داستان  می گفتن. فیلم میذاشتن... گاهی هم از اون سوالای خطر ناک( )!!می پرسیدن که ما رو تا مرزارتداد  میبردن .هی فکر میکردیم که.. خب راست میگن.... چرا؟...   بعد یهویی یه جواب توپ واسش میدادن ! کیف می کردیم  و البته بعضی وقت ها هم حسابی ما رو می ذاشتن سر کار!


 بعضی وقتا بدجوری اشک ادمو در میاوردن شاید حتی با یه جمله ی کوچیک با یه سوال! نمی خواست یه ساعت منبر برن ... هیچ وقت اون سوالی رو که تو چزابه ازمون پرسیدن و اون حرفی رو که گفتن یام نمیره تا ته دل ادمو سوزوند !


 و بهترین جنبه ی قضیه رو نگفتم جایزه ... که من در گرفتن این یکی به شدت مهارت داشتم!  دوستام میگفتن: واسه ما هم بذار ... بچه پررو ...


یکی ازون جایزه ها... فکر میکنید چی بود ؟ یه سوال حاج اقا ازمون پرسید که من جواب دادم بعد حاج اقا میگه شما باید رانندگیتون خیلی خوب باشه !!!(حالا چه سوالی بود بمانید در خماریش!) اینم یه جا سویچی واسه ی سویچاتون وقتی ماشین دار شدید!!! و ما هم اونو زدیم به کیفمون بعنوان یادگاری ... (تا وقتی ماشین دار بشیم ) روشم عکس حاج حسین خرازی رو داره... خالم دیده بود. میگه چشمم روشن این چیه فاطمه؟  میگم ای بابا ادم عکس دوستشم(!) نمی تونه نگه داره...عجب زمونه یی شده...


...اتوبوس یه کنار نگه داشت وسط بیابون تا یه ذره خستگی در کنیم و... وقتی سوار شدیم دیدیم حاج اقا با یه خار تو دستشون اومدن تو بعد هم وسط اتوبوس ایستادن و شروع کردن به تعریف درباره خاره(اسم و خواص و...) وجالب اینه که اونو ربط دادن به یک مساله اعتقادی!!! الان دقیقا یادم نیستش( پیریه وهزار درد بی درمون )  ولی خیلی جالب بود ... خاره گلهای کوچیک داشت. گفتن  این خوردنیه، ببینین چقدر شیرینه !!! بچه ها هم گرفتنش و به جونش افتادن که ببینن چه مزه ییه!  اینم که الان تو دستشونه نصف همونه...


هیچ وقت اون روز رو که قرار بود حاج اقا تو دوکوهه ازکاروانمون جدابشن یادم نمیره ... همه دعا می کردن  که جور نشه ... حداقل تا قم با همون باشن ...!!! 


 تو این مدت کلی متحول شده بودیم منو بگو که هر روز زیارت جامعه و عاشورا و..و.. می خوندم و.. با خودم  فکر می کردم امسال چه بچه مثبتی میشم!!! (عجب توهمی!)


اخرم دفترمونو دادیم حاج اقا برامون یه یادگاری بنویسند اینم از اون:


 




 


خلاصه که اون لحظه یاد حاج اقا افتادیم و گفتیم اقای (فلانی) می تونستید یک روحانی (مثل این حاج اقا)برامون بیارید . تو این مدت حیف وقتها بود که اینجوری هدر شد.


میگم وقتی جو رو میبینید سعی کنید عوضش کنید نه اینکه ..............همون!بگذریم از فعالیت های فرهنگی که ما سه تا ازون به بعدش به سفارش اقای( فلانی)  انجام دادیم .(( ))


 


 ولی کاش می بودید حاج اقا  جاتون حسابی خالی بود حسابی... اردوی بعدی منتظریم ها ... ما که سوادمون ته کشید!


 


نتیجه ی اخلاقی اینکه :


1. برای دعوت به کلیسا از مراسم دنس استفاده نکنیم !


2.جو زده نشیم جو رو در دست بگیریم .


 3. برای انجام یک تبلیغ مفید برای جوانان  یک عدد یا بیشتر روحانی باسواد ، خوش ذوق ، اهل طنز(البته به اندازه ) و پر حوصله و...مورد نیاز می باشد.





-------------------------------------------------------------------------------------------


1. فعلا نمی گم.


2.  دعا بفرمایید شدیدا.


3. راستی کی میدونه کدوم الاغه که با شنیدن صداش نماز ادم باطل میشه ؟!


 


 


** . یا زهرا


 


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه
دوشنبه 8/8/1385 ساعت 8:37 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام


اولین باری بود که با دوستای اینتر نتیم قرار میذاشتم خیلی ذوق داشتم ...


صحن جامع بودیم هی ما اس ام اس بزن هی ایشون (مامان همش تو خونه میگفت( در حالی که دستش را به چانه اش میکشید) نری ببینی یه گل دختر (!)اونجا واستاده ...منم می خندیدم می گفتم نه مامان جان مطمئنم ...گل دختره !!! ...)


خلاصه اس ام اس زدیم که هر جا هستی خودتو برسون باب الجواد  تا اون موقع همش فکر میکردم این گلدختره چه شکلیه چه جوریه ؟


 یهو دیدم یه خانوم روبندی (به قول گلدختر:روبنده) داره میاد طرف ما شصتم خبر دار شد که خودشه ....پریدم جلو وسلام و.... (خیالم راحت شده بود که گلدختر ریش نداره!!!!)


اما هرچی فکرکردم چجوری روبوسی کنم فکرم به جایی قد نداد و بی خیال شدم . 


کلی با هم صحبت کردیم و کلی هم سر بنده خدا رو خوردم میگفت چقدر شخصیتت مثل وبلاگته ... ...چجوریه؟


 یه ذره هم غیبت وبلاگی کردیم راضی باشین فقط یه ذره بود...


کلی با هم شیش شدیم وای چه بچه ی ی بود ...به قول خودش یه خط دعای کمیل می خوندیم یه خط میخندیدیم!!!!!!


کلی چیز ازش یاد گرفتم...


خداحافظی که کردیم تازه فهمیدم چقدر دلم براش تنگ شده


گفته بود وقتی رفتم بخونش ...دفترچمو باز کردم یه متن قشنگ برام نوشته بود که بهتون نمی گم .....تو خماریش بمونین ...


فقط اخرش امضا زده بود اپسیلون یعنی چی؟ یعنی کوچکترین ذره یه چیزایی تو مایه های الاحقر  ( که روحانی های قدیم پایین امضا هاشون مینوشتن )


 واما.... اخوندهای جدید شدن کلرجی من پایین امضاها شده اپسیلون ! اینم از اخوندهای قرن بیستمی ... وقتی ما اخوند بشیم چی میشه ...


حالا بی خیالش ذهنتونو مشغول نکنید ... یه چیزی میشیم دیگه ...


....


وقتی برگشتیم خونه داشتم عکسارو به زن داییم (اون یکی زن داییم) نشون میدادم می گفتم این گلدختره این منم این منم این گلدختره  زن داییم خندش گرفته بود مبگه اول بگو ببینم این دوتا چه فرقی با هم دارن؟! 


حالا این منم این گلدختره (فرقم مال کچلاس !)


 



و اما روبنده (یا همون روبند خودمون)


ظهری دیدم گلدختر جون زودتر از ما خاطراتشو زده یه چیزایی در زمینه روبند نوشته بود و یه تعداد نظر هم داشت وقتی خوندم دیدم بعضیا گفته بودن چیز افراطی هست و...


من هم اولا این جور فکری میکردم فکر میکردم  یه جوریه...اصلا لازم نیست یه زن اینقدر خودشو بپوشونه هرچی اسلام گفته همونقدر بسه دیگه...


 اما یه بار که رفته بودیم قم این خانوم روبندیارو دیدم مورمورم اومد یه بار روبند بزنم  دفه ی دیگه که مامان رفته بود واسه امتحانا بهش گفتم یه دونه روبند و یه دونه ازون چادر عربی باکلاسا !برام بگیر . خلاصه مامان خانوم اومد و روبند رو هم برامون خرید حالا مونده بودم کجا بپوشمش  جو خونوادمون که... همسایه هامون هم....  تازه جلو بابا م هم خجالت میکشیدم روبند بزنم ولی همیشه تو کیفم بود ..نمی دونم چرا؟؟؟


(یادمه ملیحه  دوستم تعریف میکرد  یه دفه  می خواستیم بریم راهپیمایی روبند زده بودم همسایمون منو دید بهم گفت امروز که هوا الوده نیست!!!!)


... تا اینکه یه روز که با سمیه رفته بودیم بیرون روبندو در اوردم میگم می خوام روبند بزنم(ببینم چجوریه ؟) وقتی زدم تازه فهمیدم چه کیفی داره این روبند... به قول گلدختر زیرش هرکاری میخواستی میتونستی بکنی حتی میتونستی برای اون کسی که اعصابتو خورد کرده ادا در بیاری وطرف هم نبینت !!! (چه چیزی حالا...) می تونستی بخندی حرف بزنی بدون اینکه بگن چه دختر سبکیه ... از گرفتن چادر هم راحت بودی... تازه تو فکه هم پشه بندمون شده بود !!!و چقدر این بچه ها حسودیشون میشد!!!


اولا فقط تو قم و تو حرم روبند میزدم اما کم کم  بعضی جاهای دیگه هم هم.مامان بهم میگفت فاطمه تو روبند نزن هرکی مارو ببینه میگه این مامانه از دخترش یاد نمیگیره ... زشته برای من!  میگم نه مامان جون شما پیرین حجاب ازتون برداشته شده... مامان میگفت: عمت پیره ...


 حالا اصل قضیه روبند:


 اگر یه نفر زیبایی ظاهریش جوریه که بطور عادی جلب توجه میکنه یا اینکه میدونه کسی بدجور نگاش میکنه خب اون که باید چهرش رو بپوشونه ...


 اما کسی که زیباییش عادیه  مثل بقیه ...و جایی هم نیست که بدجور نگاش کنن خب حجاب رو در حد عادی داشته باشه بسه ...


اما روبند یه چیز دیگس ...


 واقعا خیلی کیف داره به امتحانش میرزه ...


----------------------------------------------------------------------------------------------


1. میگم آخوند نشده اخوند شدیم ها..!!


2. اگر وقت کردم سرم رو بخارونم در اولویت بعدی  میخوام یه تغییراتی تو وبلاگ بدم  (هر روز 20 تا امتحان داریم نمی دونم این معلما هنوز درس نداده اینهمه امتحان از کجا در میارن!)


------------------------------------------------------------------------------------------------


اینجا به سوالات عزیزانی که انتقاد داشتن جواب دادم .... 


 


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه
پنجشنبه 27/7/1385 ساعت 4:40 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام


چند شب پیش که رفته بودیم مراسم شب قدر موقع قران به سر مداحه گفت حالا موقع استجابت دعاست و هرچی می خوان از خدا الان بگین...


 منم همین جوری داشتم دعا میکردم  یاد دیروز افتادم که خیلیا برام اف گذاشته بودن و التماس دعا داشتن دستامو بردم بالا و بعد از اینکه برای بعضیا که سفارش کرده بودن خصوصی دعا کردم گفتم خدایا تمام اد لیستی ها و لینکهای ما را ببخش وبیامرز و هر دعایی دارن اگر به صلاحشونه مستجاب کن ... که یهو خندم گرفت گفتم عجب دعایی بود ها...


چه دنیایی شده  التماس دعا هم شده اینترنتی  !!! از اون سر دنیا ...


یادمه یه بار بابا حاجی تعریف میکردن :« اون سالا که ما بچه بودیم یه روحانی اومده بود روستامون و تو منبرش گفته بود : زمانی خواهد رسید که شما تو خونه خودتون نشسته باشین و بتونین یه نفر که امریکا زندگی میکنه رو ببینید و چقدر هم ما پشت سر این بنده خدا حرف زدیم و (مسخرش کردیم که این چه حرفیه  ...؟!)»


میگم این علمم عجب سریع پیشرفت میکنه!!!


البته ما هنوز کجای کاریم .... تا ثریا هم راه داره !!!


 


قضیه همون 28 حرف و 2 حرفشو میگم ...


همین امروز فرداست که اعلام میکنن یک گروه اخوند برای تبلیغ به مریخ اعزام شدند !!!


حالا به من بخندین.... بعدا بهتون میگم!!!!


 



 


...


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه
جمعه 24/6/1385 ساعت 10:48 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم


حاج اقا می گفت پدرم اصرار داشت من برم  آخوند شم !اما خودم می گفتم نه فقط و فقط دبیرستان ، خلاصه پدرم کوتاه امد.... اما روز اول دبیرستان با چند تا از همکلاسی ها دعوام شد و یک کتک حسابی  خوردم از انجا گریه کنان امدم و گفتم: حوزه کجاست می خوام برم حوزه  !!


روز اول منبر رفتم اما دیدم مردم بجای اینکه گریه کنند می خندند از منبر که اومدم پایین یکی گفت جون هرکی دوست داری دوباره روضه نخون!!!


 


اوایل پیروزی انقلاب رفتم صدا وسیما گفتم اومدم برنامه اجرا کنم گفتن : صدا و سیما جای اخوندا نیست !! جای هنر منداس گفتم شما هنرمند به کی میگین ؟ مگرنه اینه که بتونه مردم رو بخندونه؟ گفتند خوب اره !! گفتم منم میتونم 2 ساعت مردم رو بخندونم اما فقط از قران و ایه و حدیث بگم! بگین همه هنر مندا تون تو یه اتاق جمع بشن من یک برنامه داشته باشم گفتند باشه. بفرمایین ! 2 ساعت قران وحدیث گفتم و اینها خندیدن ! گفتن نه مثل اینکه بلدی ! فقط خواهشا اون لباسو در بیار ! ما اینجا فقط از دو روحانی برنامه پخش می کنیم یک اقای طالقانی یکی هم امام ( با خودم گفتم بابا اینا عجب ضد اخوندایی هستن !)گفتم باشه منم میرم به امام میگم چی گفتین گفتن باشه حالا ببینیم چی میشه ؟!و حالا حاج اقا قرائتی سالهاست که هنرمندانه از قران و حدیث میگه : خدا خیرش بده و بقول خودش هم طول عمر و هم عرض عمر بهش بده ! یعنی عمر با برکت داشته باشه ...


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه
شنبه 11/6/1385 ساعت 12:49 عصر

سلام


این یه عکس دیگه البته قضیه نداره فقط شکار لحظه هست برای زنگ تفریح راستش اگر هم دارد من نمی دانم ظاهرا مربوط به یک تجمع است اما فقط ببینید این حاج اقا با چه مهارتی موانع را پشت سر میگذارد !! 


    نظرات دیگران ( )
  • !!!
  • نویسنده: فاطمه
    شنبه 17/4/1385 ساعت 1:11 عصر

    بسم الله الرحمن الرحیم


                                                                                  


                                                         


    باشگاه نزدیک حوزه بود اون زمان رسم نبود یه طلبه بره باشگاه ورزش کنه یه جوری بود..  اما هر روز ساک ورزشی شو برمیداشت یه نگا به چپ یه نگا به راست می نداخت و می پرید تو باشگاه اما به هر حال شناسایی شده بود ... همه چپ چپ نگاهش می کردند...



    اوایل که ایشان در مشهد بودند خیلی پشت سرشان حرف می زدند فقط به خاطر اینکه بعنوان یک روحانی ساعت به دست می بست در جلسات شعر خوانی شرکت می کرد و رمان های هوگو داستایوفسکی و بالزاک می خواند!!!



    برای بازدید به زندان آمده بود داشتم مثلا نماز می خواندم تا او را دیدم شناختم نماز را الکی طول دادم در حین نماز یاد شکنجه هایش افتادم چقدر ریشش را می گرفتم و سرش را بر دیوار می زدم ای کاش انقلاب نمی شد ای کاش زمین دهان باز میکرد ومرا می بلعید بالاخره هم بعد از چند دقیقه رفت نمازم که تمام شد یک دفعه دیدم کنارم نشسته ..با لبخند..


    .


     نابغه کتابخوانی


    ایشان در مطالعه کتاب و کتابخوانی ی د طولایی دارند. و بسیاری از کتابهایی را که وارد بازار میشوند چه داخلی وچه خارجی مطالعه وحتی نقد می کنند . در یکی از دیدارهایی که از نمایشگاه بین المللی کتاب تهران داشتند در برخورد با ناشرانی که رمان های یا کتب تاریخی ترجمه شده را چاپ می نمودند طوری سراغ دیگر اثار ترجمه نشده مولفان خارجی را میگرفتند یا پیرامون کتب ترجمه شده اظهار نظر نظر می کردند که تمامی ناشران از این همه تبحر در حوزه کتابشناسی به وجد می امدند. طبیعی است که چنن شخصیتی بر تاریخ جهان احاطه دارد


    به نقل از نگاره



                    


                                                


     


     


     


                             


     


        


     


     


     


     


        نظرات دیگران ( )
    نویسنده: فاطمه
    دوشنبه 12/4/1385 ساعت 1:50 صبح

     


    بسم الله الرحمن الرحیم


     


       این یه روحانیه اون ور! آب مشغول کباب پختن! البته نه فکر کنید برای خانواده ! نه در حال تبلیغه !!! میگن بهرین روش های تبلیغ روش های غیر از سخنرانیست که این اقا رعایت کرده !!


    خالم که استکهلم زندگی میکنه میگه یه روحانی باحال داریم ، که هفته ای یک بار دعوتمون میکنه مجلس وعظ وخطابه و دعای توسل !کنار رودخانه خارج شهر، یک نهار دعوتیم !کبابای خوبی هم میپزه!! بابت پاسخ به سوال های احکا م هم جایزه های خوبی هم میده، من خودم تا حالا چند بار برنده شدم !


    یک بار یه تفنگ اب پاش برنده شده بود که سوغاتی اورد برا داداش کوچیکم !


    خلاصه خالم میگفت روزای تعطیل دلمون تنگ میشه واسه اقا شیخ ! برا منبراش ! برا کباباش! برا تفنگ اب پاشش !! چند وقتیه برگشته ایران خیلی دلمون براش تنگ شده! خدا کنه زودتر بیاد. میگفت بچه ها ایرانی مقیم حتی اونا که خانواده هاشون خیلی هم مذهبی نیستن میان مجلساش !!!مجلسای گرمی داره !


    گفتم : بابا خوش به حالتون هر چی جنس استاندارده ، مرغوبتره ، صادر میکنن ! میگن صادراتیه !!!!


     


     


     


        نظرات دیگران ( )
    نویسنده: فاطمه
    دوشنبه 22/3/1385 ساعت 12:21 صبح

    بسم الله الرحمن الرحیم


    مامان میگه جامعه الزهرا جو خوبی داره ! هر وقت میره برای امتحانا وقتی بر میگرده میگه تا مدتی شار‍‍‍‍ز هستم!


    نور بالا می زنم ! از بچه های اونجا ! از جو اونجا نیرو می گیرم! البته همه جور توشون هست حتی کسایی که فقط برای مدرک درس می خونن اما اونا کمترن خیلی از بچه های اونجا مدر ک دانشجویی دارن بعضی هم مدارک بالای علمی دارن اما با عشق درس می خونن همین عشق، همین معنویت، چیزیه که شاید خیلی جا ها کم یافت میشه !


    البته مامان میگه امتحانای اونجا رو سخت تر و دقیق تر از امتحانای دانشگاه میگیرن نمونش اینه که همون دروس عمومی که تو دانشگاه 19 و20 می گرفتم مثل ریشه ها و معارف و.. اینجا به زحمت بالای 15 میگیرم دانشگاه زیر 12 مشروط هستی اینجا زیر 14 اینجا باید مثل بچه ادم درس بخونی ...  


        نظرات دیگران ( )
       1   2      >

  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ
  • گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ی من ...
    حسین (ع) خونی که پس از قرن ها هنوز در رگ های آزادگان جهان می جوش
    نه غزه ، نه لبنان ، نه ایران!
    آلیس در سرزمین عجایب !!
    حسن آفتابه را بیار!! جهاد(...)
    ابراهیم جان (لطفا متفاوت نشو!)+جهاد 23
    بوووووووق!
    قمطلبه !
    زن ذلیل !
    دیروز ، امروز، گوشه ، کنایه ، ازین حرفا ...
    آخوند باید روحانی باشه!
    چرا آخوندها ازمریخ امده اند!؟
    حاج اقا جاتون حسابی خالی بود!
    دوتا گلدختر !
    خدایا اد لیستی های مرا ببخش و بیامرز!!!!
    [همه عناوین(73)][عناوین آرشیوشده]

  •  RSS 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسی بلاگ
  • درباره من

  • لوگوی وبلاگ

  • فهرست موضوعی یادداشت ها

  • مطالب بایگانی شده

  • لینک دوستان من

  • لوگوی دوستان من

  • اشتراک در وبلاگ

  • وضعیت من در یاهو

  • آوای آشنا

  •